السيد الطباطبائي
95
مجموعه رسائل ( فارسى )
وجود آمده كه راستى عقل سليم از برخى از آنها گريزان و بيزار است ، مثل ارتفاع اصل عليت ميان پديدهها ، مخلوق بودن معاصى ، ارادهء گزافى ، وجود واسطه ميان نفى و اثبات و بالاخره مسئله اين كه : عالم در بقا نيازمند صانع نيست و امثال اين حرفهاى بىخردانهء ديگر ! اصل و منشأ اين مباحث آن بوده كه اينان تعلق ارادهء الهى را به افعال انسان و ديگر امور جهان ، به درستى نفهميدهاند و لذا دچار آن همه اشتباه و خطا شدهاند . البته بحث جامع و گسترده در اطراف موضوع قضا و قدر در اين فرصت محدود ، ميسر نيست و ما فقط با آوردن مثالى مطلب را توضيح داده ضمن بيان اشتباهات هر دو گروه ، مطلب صحيح را كه مورد غفلت آنها قرار گرفته تشريح مىكنيم : انسانى را فرض مىكنيم دارا و ثروتمند و صاحب املاك و خدمتكاران زياد و كنيزكان فراوان . او يكى از خدمتكاران مرد را برگزيده و يكى از كنيزانش را به عقد همسرى وى در مىآورد و به آنها به اندازه كافى خانه و اثاث منزل مىدهد تا بدين وسيله زندگى كنند و همچنين ملكى در اختيار آنان قرار مىدهد تا با فعاليت و كسب و كار ، روزى به دست آورند . در اين مثال اگر بگوييم : اين همه عطا و بخشش مالك نخستين تأثيرى در وضع آن خدمتكار ندارد و اين همه ثروت و دارايى و ملك و باغ همانگونه كه پيش از عطا و بخشش ، متعلق به مالك نخستين بود پس از آن هم ، هم چنان متعلق به اوست و اصلًا آن مرد خدمتكار صاحب هيچ گونه اراده و اختيارى نيست . اين عقيدهء جبرى مسلكان را نشان مىدهد . و اگر بگوييم : پس از آنكه مالك نخستين ، آن همه خانه و اثاث و باغ و ملك را به خدمتكار بخشيد و به وى داد خودش هيچ كاره مىشود و ملكيت و علاقهاش به كلى از بين مىرود و آن مرد خدمتكار ، همه كاره و مستقل مىگردد . اين نشان دهنده عقيدهء مفوضه است . اما اگر بگوييم ( كه حقيقت هم ، همين است ) : آن بندهء خدمتكار پس از عطا و